على دوانى

40

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

او را در خود فرو برده بود ، و مقام او را در زندگى علمى نسبت به بعضى از همعصرانش ، از جمله برادرش سيد مرتضى كه شگفتىهائى در فقه و خداشناسى ارائه داده ، پائين آورده است . اگر سيد رضى در مقابل آثار علميش ايست مىكرد ، در ميان مؤلفان بزرگ قرار مىگرفت ، ولى مردم سرگرم شدند به شعر برجسته او و گمان كردند كه او از علماى متوسط است ، در صورتى كه پس از تأمل خواهيم ديد كه او از انديشمندان بزرگ بوده است . . . او با برادرش سيد مرتضى در يك خانه پرورش يافته و در آغاز سن دانش را از يك دانشمند يعنى شيخ مفيد تلقى كرده است . او دوست داشته كه شاعر باشد ، ولى نه مانند شاعران ديگر ، و مىخواسته دانشمند باشد ، اما نه چون ساير دانشمندان ، و به اين منظور هم رسيده است . من عقيده دارم كه زبان سيد رضى در شعر توانسته است الفاظ زيبا را در زبان عربى گرد آورده و زبان وى در نثر هم چنانست كه بهترين اصطلاحات علمى را به كار گرفته است . به نظر مىرسد كه حيات علم ، دانشمندى را تا آن زمان نديده است كه قلمى برازنده‌تر از سيد رضى داشته باشد . در نظر من به ظن قوى سيد رضى راه را براى عبد القاهر جرجانى « 1 » گشود . من عقيده دارم كه عبد القاهر در ميدان‌هاى علم بيان ، شاگرد سيد رضى است ، و كتاب « دلائل الاعجاز » او نسخه دومى از كتاب « مجازات النبويه » سيد رضى مىباشد ، هر چند جرجانى بيش از رضى افاضه و استقصاء نموده است . بايد بگويم كه بويطى « 2 » در كتاب « الامّ » نخستين دانشمند دينى است كه دقايق فقه را با اسلوب ادبى شرح داد ( البته به نظر زكى مبارك ) و سيبويه « 3 » هم اولين عالم نحو است كه تكوين جمله‌ها را با عبارت ادبى شرح كرد . با اين وصف ناچارم اعتراف كنم كه سيد رضى در ميان مؤلفان دانشمند تنها كسى است كه در شرح مقاصد قرآن و حديث با اسلوبى مركب از الفاظ رقيق و سنگين قلمفرسايى كرده است . او با اخلاق شخصى و صفات برجسته‌اش كه دور از نفاق و ريا و حق كشى بوده ، و با طبع بلند و بزرگ منش خود توانسته است كه در حيات علميش مقاصد خود را در لغت و فقه و توحيد با

--> ( 1 ) - ابو بكر عبد القاهر بن عبد الرحمن جرجانى از علماى مشهور نحو و لغت عرب است ( با اين كه مانند سيبويه و بسيارى ديگر از علماى اسلامى ، ايرانى بوده است ! ) عبد القاهر جرجانى را مؤسس علم بيان و از مفاخر علماى بلاغت مىدانند . كتابهاى « اسرار البلاغة » و « دلائل الاعجاز » و « عوامل » از اوست . عبد القاهر جرجانى در سال 471 هجرى درگذشت . ( 2 ) ابو يعقوب يوسف بن يحيى مصرى ، شاگرد محمد بن ادريس شافعى و جانشين وى در درس است ، در سال 231 در زندان بغداد درگذشت . بويط بر وزن زبير روستائى از مصر بوده است . ( 3 ) ابو الحسن عمرو بن عثمان بن قنبر در گذشتهء سال 180 ه از مردم بيضاء فارس بوده و در بصره پرورش يافته است . يا اين كه سيبويه يك نفر ايرانى بوده است سرآمد علماى ادبيات عرب ، بلكه پدر دستور زبانى عربى است . او در « الكتاب » تمامى قواعد و دستور زبان عربى ، را شرح داده ، و به سن سى سالگى درگذشت و در شيراز مدفون شد .